من هستم... زنده ام. نفس می کشم...

هنوز گاهی اوقات دیوانه می شوم و بی هوا به سرم می زند

تا خانه پیاده بیایم..

هوس می کنم تنها قدم بزنم... تنها گریه کنم...

تنها گوشه ای ساعت ها بنشینم و زندگی ام را مرور کنم.

اما هنوز هستم..

هنوز عاشق بارانم...

 چقدر خسته می شوم گاهی ... دلم می خواهد بخوابم...

دلم می خواهد بخوابم و وقتی بیدار شوم ببینم تمام روزهایی که گذشت را خواب بوده ام...
 

برگردم... همه این راه رفته را ...

برگردم

من میان گذشته هایم هنوز جا مانده ام...

آری

من هنوز هم هستم

نفس میکشم

هنوز شعر می خوانم... شعر می گویم..... می نویسم..

نوشته شده در تاریخ جمعه 13 بهمن 1391    | توسط: سید ضیاء حسینی    | طبقه بندی: شعر،     |
نظرات()